X
تبلیغات
مهندسی نفت دانشگاه آزاد شیراز

مهندسی نفت دانشگاه آزاد شیراز

سوأل اول :

فرض کنید در یک مسابقه دوی سرعت شرکت کرده اید. شما از نفر دوم سبقت می گیرید حالا نفر چندم هستید؟

 

 

پاسخ:

اگر پاسخ دادید که نفر اول هستید، کاملاً در اشتباه هستید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جای او را می گیرید و نفر دوم خواهید بود.

 

سعی کن تو سوأل دوم گند نزنی.

برای پاسخ به سوأل دوم، باید زمان کمتری را نسبت به سوأل اول فکر کنی.

 

سوأل دوم:

اگر شما توی همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگیرید، نفر چندم خواهید شد؟

 

 

 

جواب:

اگر جواب شما این باشه که شما یکی مانده به آخر هستید، باز هم در اشتباهید. بگید ببینم شما چه طور می تونید از نفر آخر سبقت بگیرید؟؟ (اگر شما از نفر آخر عقب تر باشید، خوب شما نفر آخر هستید و از خودتون می خواهید سبقت بگیرید؟؟؟؟)

 

شما در این مورد خیلی خوب کار نمی کنید، نه؟

 

سوأل سوم:

ریاضیات فریبنده!!!  این سوأل رو فقط ذهنی حل کنید. از قلم و کاغذ و ماشین حساب استفاده نکنید.

 

 عدد 1000 رو فرض کنید. 40 رو به اون اضافه کنید. حاصل رو با یک 1000 دیگه جمع کنید. عدد 30 رو به جواب اضافه کنید. با یک هزار دیگه جمع کنید. حالا 20 تا دیگه به حاصل جمع، اضافه کنید. 1000 تای دیگه جمع کنید و نهایتاً 10 تا دیگه به حاصل اضافه کنید. حاصل جمع بالا چنده؟

  

 

 

به عدد 5000 رسیدید؟ جواب درست 4100 است.

باور ندارید؟ با ماشین حساب حساب کنید.

مشخصتاً امروز روز شما نیست. شاید بتونید سوأل آخر رو جواب بدید. تمام سعی خودتون رو بکنید. آبروتون در خطره!!!

 

  

 

 

 

پدر ماری، پنج تا دختر داره: 1-Nana  2- Nene  3- Nini  4- Nono. اسم  پنجمی چیه؟

 

 

 

جواب: Nunu؟

 

 نه! البته که نه. اسم دختر پنجم ماری هستش. یک بار دیگه سوأل رو بخونید.

 

بابا ایول، مارو باش رو دیوار کی داریم یادگاری می نویسیم. آبرومونو بردی که بابا.

اینو برای امتحان اونهایی که فکر می کنید باهوشند بفرستید.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 11:44  توسط پدرنفتی  | 

 

داستان عشق ودیوانگی

زمانهاي قديم وقتي هنوز راه بشر به زمين باز نشده بود فضيلتها

و تباهي ها دور هم جمع شده بودند

ذکاوت ! گفت : بياييد بازي کنيمٍ ، مثل قايم باشک

ديوانگي ! فرياد زد:آره قبوله ، من چشم ميزارم

چون کسي نمي خواست دنبال ديوانگي بگردد همه قبول کردند

ديوانگي چشم هايش رابست و شروع به شمردن کرد

يک..... دو.....سه 

همه به دنبال جايي بودند تا قايم بشوند

نظافت خودش را به شاخ ماه آويزان کرد

خيانت داخل انبوهي از زباله ها مخفي کرد

اصالت به ميان ابرها رفت و هوس به مرکززمين به راه افتاد

دروغ که مي گفت به اعماق کوير خواهد رفت ، به اعماق دريا

رفت 

طعم داخل يک سيب سرخ قرار گرفت

حسادت هم رفت داخل يک چاه عميق 

آرام آرام همه قايم شده بودند و

ديوانگي همچنان مي شمرد:هفتادوسه،...... هفتادو چهار

اما عشق هنوز معطل بود و نمي دانست به کجا برود

تعجبي هم ندارد قايم کردن عشق خيلي سخت است

ديوانگي داشت به عدد 100 نزديک مي شد

که عشق رفت وسط يک دسته گل رز و آرام نشست

ديوانگي فرياد زد، دارم ميام، دارم ميام

همان اول کار تنبلي را ديد. تنبلي اصلا تلاش نکرده بود تا قايم

شود!د

بعدهم نظافت را يافت و خلاصه نوبت به ديگران رسيداما از

عشق خبري نبود

ديوانگي ديگر خسته شده بودکه حسادت حسوديش گرفت و آرام در

گوش او 

گفت :عشق در آن سوي گل رز مخفي شده است

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 16:54  توسط پدرنفتی  | 

زندگي قشنگه اگه با تو باشه...

مرگ قشنگه اگه براي تو باشه...

دلتنگي قشنگه اگه به خاطر تو باشه...

من قشنگم اگه با تو باشم ...

اما تو هرجور که باشي قشنگي...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 16:51  توسط پدرنفتی  | 

 

سوگند را ساختیم تا سوگند یاد کنیم

 

که عاشق بمانیم

 

با سوگند شروع میکنیم

 

با امید ادامه می دهیم وارزوداریم

 

با وصال ختم شود

 

سوگند می خوریم

 

به زیبایی عشق پاک که دل از هم

 

نگیریم

 

که لحظه ای از یاد یکدیگر غافل نشویم

 

که برای هم باشیم

 

 وبه یاد هم که دوست داشتن را از یاد

 

نبرده

 

وبا امدن هر سپیده وشروع هر روز به

 

یاد یکد یگر

 

چشم به جهان بگشاییم

 

ودر اخر سوگند به عشق که در غم

 

وشادی با هم باشیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 16:47  توسط پدرنفتی  | 

سلام دوستان عزیز.........

هدف از این وبلاگ که توسط جمعی از دانشجویان رشته مهندسی نفت دانشگاه آزاد واحد شیراز بروز رسانی می شودصرفا" روشن شدن بعضی از واقعیت هایی است که شاید خیلی از این دانشجویان  این رشته با آن دست به گریبانند.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 11:12  توسط پدرنفتی  |